decollate
🌐 دکلره کردن
۱) سر بریدن؛ جدا کردن سر از بدن (معنای اصلی قدیمی). ۲) در نسخهبرداری/چاپ: جدا جدا کردن نسخهها (برعکس collate).
فعل (با مفعول استفاده میشود) (verb (used with object))
📌 سر بریدن؛ سر بریدن.
جمله سازی با decollate
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 He attended personally to the ceremonies of interring the decollated deceased, and then shut himself up for a week, to settle his mind.
او شخصاً در مراسم تدفین متوفی که سر از تنش جدا شده بود، شرکت کرد و سپس به مدت یک هفته خود را در خانه حبس کرد تا ذهنش را آرام کند.