اسم (noun)
📌 شاخهای از انسانشناسی که به خاستگاه، تاریخ و توسعه فرهنگ انسانی میپردازد و حوزههای باستانشناسی، قومشناسی و مردمنگاری را در بر میگیرد.
🌐 انسانشناسی فرهنگی
📌 شاخهای از انسانشناسی که به خاستگاه، تاریخ و توسعه فرهنگ انسانی میپردازد و حوزههای باستانشناسی، قومشناسی و مردمنگاری را در بر میگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Miloš was the king of the movie that was cultural anthropology.
میلوش سلطان فیلمهای انسانشناسی فرهنگی بود.
💡 But while pursuing a degree in cultural anthropology at the University of Houston, Romero rediscovered her love of imagery.
اما رومرو هنگام تحصیل در رشته انسانشناسی فرهنگی در دانشگاه هوستون، عشق خود به تصویرسازی را دوباره کشف کرد.
💡 He left Berkeley, he left the world of academia, and he wanted to follow sort of the Margaret Mead-style cultural anthropology effort.
او برکلی را ترک کرد، دنیای آکادمیک را ترک کرد، و میخواست به نوعی از تلاشهای انسانشناسی فرهنگی به سبک مارگارت مید پیروی کند.
💡 His work drew on social psychology, cultural anthropology and Freudian psychoanalysis, and bridged the worlds of business and academia.
آثار او برگرفته از روانشناسی اجتماعی، انسانشناسی فرهنگی و روانکاوی فرویدی بود و دنیای تجارت و دانشگاه را به هم پیوند میداد.
💡 Equipped with the tools of microbial genetics and cultural anthropology, we were determined to find out.
ما که به ابزارهای ژنتیک میکروبی و انسانشناسی فرهنگی مجهز بودیم، مصمم بودیم که این موضوع را کشف کنیم.