أغمي
🌐 بیهوش شدم.
فعل (verb)
📌 کم نور
دیکشنری عربی به فارسی
📌 از حال رفت
جمله سازی با أغمي
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فلما رأى هؤالء الذين أصيبوا أكثر منه أغمي عليه مرة أخرى
وقتی کسانی را دید که از او شدیدتر مجروح شده بودند، دوباره غش کرد.
💡 وضع الممرض جسدها علی السرير برفق بعد أن أغمي عليها في الممر.
پرستار پس از اینکه او در راهرو از حال رفت، بدنش را به آرامی روی تخت گذاشت.
💡 كان عليها إطلاق الإنذار عندما أغمي على صديقتها خلال الفعالية.
وقتی دوستش در طول مراسم غش کرد، او مجبور شد زنگ خطر را به صدا درآورد.
💡 كنت ذهبت بنفسي ولكني سأضخ له الدم في حال أغمي عليه.
خودم میرفتم، اما اگر غش کرد، به او خون تزریق میکردم.
💡 عندما رأيت هذا الكابوس، ظننت أنني سوف أغمي عليه.
وقتی این کابوس را دیدم، فکر کردم الان غش میکنم.
💡 روني وهو بيقطع هدومها أغمي عليها وكانت دي أخر شافتها.
رونی داشت لباسهایش را پاره میکرد که غش کرد و آن آخرین باری بود که او را دید.