شَقِيقِي

🌐 برادرم

«شقیقی» یعنی «برادر / خواهرِ تنی، هم‌پدر و هم‌مادر»؛ معمولاً در ترکیب‌هایی مثل «أخي الشقيق» یعنی «برادر تنی» استفاده می‌شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 برادر من

📌 برادران من

📌 داداش

📌 برادر ناتنی من

📌 خواهر و برادرم

جمله سازی با شَقِيقِي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ‬كنت متشوقا إلى أن أسأل أبي عن شقيقي األكبر الذي لم‬ ‫أعرف بوجوده سابقا ولكني فضلت أن ألتزم الصمت‪.

مشتاق بودم از پدرم درباره برادر بزرگترم که قبلاً از وجودش خبر نداشتم بپرسم، اما ترجیح دادم سکوت کنم.

💡 ‬لم أكن بحاجة إلى أن أخمن أن هذا الخراب من فعل شقيقي وأقاربي‪

نیازی نبود حدس بزنم که این تخریب کار برادر و اقوامم بوده است.

💡 ‬واشتعلت النار في بيت عائلتي واستدعوني على عجل الجتماع‬ ‫بقيادة شقيقي األكبر الذي نصب نفسه زعيما للقبيلة بعد موت والدي‪

خانه‌ی خانواده‌ام آتش گرفت و من با عجله به جلسه‌ای به رهبری برادر بزرگترم که پس از مرگ پدرم خود را رهبر قبیله نامیده بود، احضار شدم.

💡 شقيقي الأكبر يسكن في مدينة أخرى منذ خمس سنوات.

برادر بزرگترم پنج سال است که در شهر دیگری زندگی می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران