محی

🌐 مهی

این شکل فارسی‌نویسیِ «مُحیی» یا «محی» است و معمولاً به معنای «زنده‌کننده» و «احیاکننده» می‌آید. در فارسی، اگرچه نوشتار آن ممکن است متفاوت باشد، اصل معنا همان بخشیدنِ حیات، جان تازه دادن، یا احیا کردن است.

صفت (adjective)

📌 پاک شده

وجه وصفی (participle)

📌 محو شده

جمله سازی با محی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قام الموظف بعملية محی للملف بعد مراجعة آخر نسخة.

کارمند پس از بررسی آخرین نسخه، فایل را حذف کرد.

💡 تم محی بعض الأسماء من القائمة بعد التحقق من البيانات.

برخی از نام‌ها پس از تأیید داده‌ها از فهرست حذف شدند.

💡 تساعد هذه الأداة على محی الأخطاء القديمة من النظام بسرعة.

این ابزار به پاک کردن سریع خطاهای قدیمی از سیستم کمک می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران