محبي

🌐 طرفداران

«محبي» می‌تواند به معنی دوست‌دار من، محبِ من یا کسی که مرا دوست دارد باشد، بسته به ساختار جمله. این واژه معمولاً به رابطهٔ محبت و دوستی میان گوینده و شخص دیگر اشاره دارد و در عربی به صورت وابسته به ضمیر می‌آید.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 عاشق

📌 فن

📌 علاقه‌مندان

📌 مشتاق

📌 نوشندگان

📌 خورندگان

جمله سازی با محبي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‫وألجلح أذهب بعيدا بصلدصهأ وبصلدصث محبي البدين وجبأ‪

و من با سالادهایم و سالادهایم، دوستداران فربهی و نیرومندی، به دوردست‌ها خواهم رفت.

💡 قصره الزائرون كثيرًا لأن تصميمه القديم يجذب محبي التاريخ والآثار.

کاخ او بازدیدکنندگان زیادی را به خود جذب می‌کند، زیرا طراحی قدیمی آن برای دوستداران تاریخ و آثار باستانی جذاب است.

💡 يتميز كلب بكيني بوجهه المسطح وحجمه الصغير، لذلك يحبه كثير من محبي الكلاب المنزلية.

سگ پکینیز با صورت صاف و جثه کوچکش مشخص می‌شود، به همین دلیل مورد علاقه بسیاری از دوستداران سگ‌های خانگی است.

💡 يحتفل الناس بالشعر في المهرجانات الأدبية التي تجمع محبي اللغة والفن.

مردم در جشنواره‌های ادبی که دوستداران زبان و هنر را گرد هم می‌آورد، شعر را جشن می‌گیرند.

💡 اجتمع محبي القراءة في المكتبة لمناقشة رواية جديدة أثارت اهتمامهم جميعًا.

دوستداران کتاب در کتابخانه جمع شده بودند تا درباره رمان جدیدی که توجهشان را جلب کرده بود، بحث کنند.

💡 كانت الحفلة مناسبة رائعة لـ محبي الموسيقى الكلاسيكية الذين حضروا من مدن مختلفة.

این کنسرت برای علاقه‌مندان به موسیقی کلاسیک که از شهرهای مختلف در آن شرکت کرده بودند، فرصتی فوق‌العاده بود.

💡 أصبحت ديثستروک معروفة لدى بعض محبي القصص المصورة.

شخصیت دث‌استروک برای برخی از طرفداران کتاب‌های مصور شناخته شده است.