متزامن

🌐 همزمان

«متزامن» یعنی «هم‌زمان، هم‌وقوع، یا در یک زمان رخ‌دهنده». این واژه برای دو یا چند رویداد، صدا، حرکت، یا وضعیت به کار می‌رود که با هم و در یک لحظه اتفاق می‌افتند. در علوم و فنون نیز «متزامن» برای نشان دادن هماهنگی زمانی میان چند پدیده کاربرد دارد.

صفت (adjective)

📌 همزمان

📌 هماهنگ شده

📌 موازی

📌 همگام‌سازی

جمله سازی با متزامن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حدثت الإشارة المرورية والتغيير في الضوء متزامن ين تقريبًا، فمرّ السائقون بأمان.

چراغ راهنمایی و تغییر چراغ راهنمایی تقریباً همزمان رخ داد، بنابراین رانندگان با خیال راحت عبور کردند.

💡 جاء انقطاع الكهرباء متزامن ًا مع هطول المطر الشديد في معظم أحياء المدينة.

قطعی برق همزمان با بارش شدید باران در بیشتر نقاط شهر رخ داد.

💡 نظرية الإجهاد التأكسدي مع نقص متزامن من ديسموتاز فوق الأكسيد.

نظریه استرس اکسیداتیو با کمبود همزمان سوپراکسید دیسموتاز.

💡 يحتاج النظام الجديد إلى تشغيل متزامن بين الحواسيب لضمان سرعة تبادل البيانات.

سیستم جدید برای تضمین تبادل سریع داده‌ها، نیاز به عملکرد هماهنگ بین رایانه‌ها دارد.

💡 تقدم الأقمار الصناعية في مدار متزامن اتصالاً مستمراً مع مناطق محددة.

ماهواره‌های موجود در مدار زمین‌ثابت، ارتباط مداوم با مناطق خاص را فراهم می‌کنند.

💡 وبجانب الأمن، يتعين علينا أيضا إحراز تقدم متزامن على جبهة التنمية.

علاوه بر امنیت، ما باید همزمان در جبهه توسعه نیز پیشرفت کنیم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران