لقط
🌐 برداشت کردن
اسم (noun)
📌 کاتو
دیکشنری عربی به فارسی
📌 گربه
جمله سازی با لقط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كان يوجد تمثال خزفي لقط يجلس بأناقة على طاولة الطعام.
یک مجسمه سرامیکی گربه با ظرافت روی میز ناهارخوری نشسته بود.
💡 رأيتُ العامل لَقط الحصى المتناثر قبل أن تمر السيارة فوقه في الطريق الضيق.
من کارگر را دیدم که قبل از اینکه ماشین از روی شنهای پراکنده در جاده باریک عبور کند، آنها را جمع کرد.
💡 لَقط الطفل كرةً صغيرة من الأرض ثم ابتسم وهو يركض نحو أصدقائه في الساحة.
کودک توپ کوچکی را از روی زمین برداشت، سپس در حالی که لبخند میزد، به سمت دوستانش در حیاط دوید.
💡 حاول المصور لَقط اللحظة المناسبة عندما خرجت الطيور من البحيرة فجأة.
عکاس سعی کرد لحظه بینقصی را که پرندگان ناگهان از دریاچه بیرون آمدند، ثبت کند.
💡 في الأيام المشمسة، كانت النافذة البارزة تصبح مكان استراحة لقط العائلة.
در روزهای آفتابی، پنجرهی بیرونزده به محلی برای استراحت گربهی خانواده تبدیل میشد.