کسيح

🌐 فلج شده

«کَسِيح» در عربی به معنای فلج، ناتوان در حرکت، یا کسی که یکی از اعضای بدنش از کار افتاده است. این واژه بیشتر برای فردی به کار می‌رود که معلولیت حرکتی دارد یا توان حرکت طبیعی را ندارد. در بعضی متون قدیمی، می‌تواند به معنای زمین‌گیر یا ازکارافتاده نیز باشد.

جمله سازی با کسيح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خصصتْ الجمعيةُ مقعدًا للرجلِ كسيح في الصفِّ الأماميِّ لتسهيلِ دخولهِ وخروجهِ.

انجمن برای تسهیل ورود و خروج مرد معلول، در ردیف جلو صندلی‌ای را به او اختصاص داد.

💡 كان الطفلُ كسيح ًا في إحدى ساقيه، لكنه تعلّمَ استخدامَ العكازِ بسرعةٍ وإصرارٍ كبيرٍ.

کودک از یکی از پاهایش می‌لنگید، اما به سرعت و با اراده‌ی زیاد یاد گرفت که از عصا استفاده کند.

💡 ساعدَ الجيرانُ الرجلَ كسيح ًا على الصعودِ إلى السيارةِ بعدَ خروجهِ من المستشفىِ.

همسایه‌ها پس از ترخیص مرد معلول از بیمارستان، به او کمک کردند تا سوار ماشین شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران