فنج

🌐 فونج

این واژه در عربی کمتر رایج است و می‌تواند به صورت اسم یا جزءِ واژه‌های دیگر دیده شود. در برخی کاربردها به معنای «گشایش، شکاف یا حالت بازشدگی» نزدیک می‌شود، اما برای معنای دقیق باید متن را دید، چون به‌تنهایی واژه‌ای چندان شایع نیست.

اسم (noun)

📌 فنگ

جمله سازی با فنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بعد تعب طويل، فنج الطفل فجأة عندما سمع أمه تناديه من بعيد.

پس از مدت‌ها خستگی، کودک ناگهان با شنیدن صدای مادرش که از دور او را صدا می‌زد، از خواب پرید.

💡 لم يكد ينام قليلًا حتى فنج على صوت الهاتف الذي رنّ مرارًا.

هنوز خوابش نبرده بود که با صدای زنگ مکرر تلفن از خواب پرید.

💡 وقال المتحدث باسم وزارة التجارة الصينية جاو فنج ان الولايات المتحدة هي التي تسببت بهذه الحرب التجارية.

گائو فنگ، سخنگوی وزارت بازرگانی چین، گفت که ایالات متحده باعث این جنگ تجاری شده است.

💡 في آخر الليل، فنج القوم من نومهم بسبب صوت السيارة في الشارع.

آخرهای شب، صدای ماشین توی خیابان مردم را از خواب بیدار کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران