فرنسي

🌐 فرانسوی

«فرنسي» یعنی فرانسوی ؛ هم به معنای فردی اهل فرانسه و هم هر چیز منسوب به فرانسه، مانند زبان فرانسوی، فرهنگ فرانسوی یا سبک فرانسوی. این واژه صفت و نسبتِ اصلی برای فرانسه است.

اسم (noun)

📌 فرانسوی

صفت / اسم (adjective / noun)

📌 فرانسوی

جمله سازی با فرنسي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تحدَّثَ السائحُ فرنسي بطلاقةٍ مع موظفِ الفندقِ وسألَ عن أقربِ محطةِ قطار.

آن توریست با کارمند هتل به زبان فرانسه مسلط بود و در مورد نزدیکترین ایستگاه قطار سوال کرد.

💡 اشترى الطالب بوق فرنسي جديدًا بعد أشهر من التدريب والادخار.

آن دانش‌آموز پس از ماه‌ها تمرین و پس‌انداز، یک هورن فرانسوی جدید خرید.

💡 يعملُ المعلمُ على تحسينِ نطقِ الكلماتِ فرنسي لدى الطلابِ الجدد.

معلم روی بهبود تلفظ کلمات فرانسوی در بین دانش‌آموزان جدید کار می‌کند.

💡 استخدم المعلم قاموس فرنسي لشرح الكلمات الصعبة لطلابه.

معلم از یک فرهنگ لغت فرانسوی برای توضیح کلمات دشوار برای دانش‌آموزانش استفاده کرد.

💡 وجد الباحث في قاموس فرنسي تعريفًا دقيقًا للمصطلح الذي كان يبحث عنه.

محقق تعریف دقیقی از اصطلاح مورد نظر خود را در یک فرهنگ لغت فرانسوی پیدا کرد.

💡 اشترى الزائرُ كتابًا فرنسي الأصلِ لأنه يهتمُّ بالأدبِ الكلاسيكيِّ.

بازدیدکننده به دلیل علاقه‌اش به ادبیات کلاسیک، کتابی با اصالت فرانسوی خرید.

💡 يعزف الموسيقي بوق فرنسي في الأوركسترا بمهارة عالية وصوتٍ دافئ.

نوازنده با مهارت بسیار و صدای گرم، در ارکستر، ساز هورنای فرانسوی می‌نوازد.

💡 كان بوق فرنسي جزءًا أساسيًا من الحفل الموسيقي في المسرح الوطني.

نواختن هورن فرانسوی بخش مهمی از کنسرت در تئاتر ملی بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران