سَفِيّ
🌐 سافی
این واژه میتواند به معنای سبکعقل، نادان یا فرومایه باشد و از همان حوزهٔ معنایی «سفه» میآید. در برخی متون، برای توصیف فردی کمخرد یا حقیر بهکار میرود. پس «سفی» غالباً با سفاهت و پستیِ اخلاقی یا عقلی پیوند دارد.
دیکشنری عربی به فارسی
📌 فلسفی
📌 یک سفیر
📌 سفیان
📌 سفیران
📌 سوتا
📌 از نظر فلسفی
جمله سازی با سَفِيّ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدا رأيه سفي ًا في نظر الحاضرين لأنه لم يعتمد على أي دليل.
نظر او برای حاضران احمقانه به نظر میرسید زیرا مبتنی بر هیچ مدرکی نبود.
💡 حاول الرجل أن يخفي تصرفه سفي ًا، لكن العلامات كانت واضحة للجميع.
مرد سعی کرد رفتار احمقانهاش را پنهان کند، اما نشانههای آن برای همه آشکار بود.
💡 وصف الطبيب الحالة بأنها سفي ة في بدايتها، لكنها تحتاج إلى متابعة دقيقة.
پزشک این بیماری را در مراحل اولیه خفیف توصیف کرد، اما نیاز به نظارت دقیق دارد.