حفو
🌐 هافو
این واژه در کاربردهای لغوی به ریشهای نزدیک به «حفا» و «حفو» مربوط میشود و گاهی معنای «پابرهنه بودن»، «برهنهپا رفتن» یا «سختیِ راه رفتن بدون کفش» را میرساند. در بعضی متون، معنای دقیق آن بسته به ساخت و ضبط کلمه تغییر میکند. در فارسی میتوان آن را بهطور کلی «پابرهنهرفتن» یا «برهنهپا بودن» فهمید.
جمله سازی با حفو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدأ العمال حفو الممر القديم قبل إعادة ترميمه بشكل كامل.
کارگران قبل از مرمت کامل گذرگاه قدیمی، شروع به حفاری آن کردند.
💡 حاول الرجل حفو الأرض حول الأشجار لتسهيل وصول الماء إلى الجذور.
مرد سعی کرد خاک اطراف درختان را کنار بزند تا آب راحتتر به ریشهها برسد.
💡 في الصباح الباكر، أخذ المتطوعون حفو الحديقة العامة وتنظيفها.
صبح زود، داوطلبان پارک عمومی را تصرف و آن را تمیز کردند.