حافية
🌐 پابرهنه
صفت (adjective)
📌 پابرهنه
📌 برهنه
📌 بدون کفش
📌 محاسبه نشده
دیکشنری عربی به فارسی
📌 پابرهنه
جمله سازی با حافية
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ظهرتِ السائحةُ حافية في الصور بعد أن غسلتْ قدميها على الشاطئ.
این توریست پس از شستن پاهایش در ساحل، در عکسها پابرهنه ظاهر شد.
💡 كانت الأمُّ حافية عندما أسرعتْ إلى غرفة طفلها المريض.
مادر پابرهنه بود وقتی با عجله به سمت اتاق فرزند بیمارش رفت.
💡 نزلت الرمال حافية القدمين مهرولة إلى هناك كي ل أتأخر ويقلق زوجي عل َّي.
پابرهنه روی شنها دویدم تا دیر نرسم و شوهرم نگرانم نشود.
💡 وجدت أنه من المنعش أن تمشي حافية القدمين على العشب البارد في الصباح الندي.
راه رفتن پابرهنه روی چمن خنک در صبح شبنمزده برایم لذتبخش بود.
💡 حافية مشققة القدميف أضحؾ مف رجؿ يستجوب كعبي العالي عساه يعرؼ منو عنواف بيتي .
پابرهنه و ترکخورده، بیشتر از مردی که کفشهای پاشنهبلندم را به امید پیدا کردن آدرس خانهام زیر سوال میبرد، میخندم.
💡 أمي اليت وقفت حافية کاحلوراء زينب تنتظر قدوم رأسك.
مادرم که همچون زینب پابرهنه ایستاده بودی تا سرت برسد.