تصويرية

🌐 عکاسی

این واژه صفتی است به معنای «تصویری، مربوط به تصویر، یا تجسمی»؛ مثلاً در ترکیبات علمی و ادبی برای توصیف چیزی که با تصویر همراه است یا جنبهٔ بصری دارد به کار می‌رود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 تصویربرداری

📌 عکاسی

📌 مجازی

📌 گرافیک

📌 تصویری

📌 عکس

جمله سازی با تصويرية

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غالبًا ما يقوم الأطباء بإجراء اختبارات تصويرية لتحديد موقع الجسم الغريب داخل المريض.

پزشکان اغلب آزمایش‌های تصویربرداری را برای یافتن جسم خارجی در داخل بدن بیمار انجام می‌دهند.

💡 يعتمد الطالب على خريطة تصويرية لشرح الفكرة في العرض التقديمي.

دانش‌آموز برای توضیح ایده در ارائه، به یک نقشه بصری متکی است.

💡 أضافت الشركة مادة تصويرية واضحة لتسهيل فهم خطوات الاستخدام.

این شرکت برای آسان‌تر کردن درک مراحل استفاده، مطالب بصری واضحی اضافه کرده است.

💡 استخدم المدرس لوحة تصويرية لتوضيح موقع الأعضاء داخل الجسم.

معلم از یک نمودار تصویری برای نشان دادن محل اندام‌ها در بدن استفاده کرد.

💡 تمنح والاستعارة النص قوةً تصويرية وتجعله أكثر إبداعًا.

استعاره به متن قدرت تصویری می‌دهد و آن را خلاق‌تر می‌کند.

💡 يمنع نسخ أو استعمال أي جزء من هذا الكتاب بأية وسيلة تصويرية أو إليكترونية أو ميكانيكية

کپی یا استفاده از هر بخشی از این کتاب با هر وسیله عکاسی، الکترونیکی یا مکانیکی ممنوع است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران