تار

🌐 تار

«تار» در عربی می‌تواند چند معنی داشته باشد، اما یکی از معروف‌ترین آن‌ها «خون‌خواهی» یا «طلب انتقامِ خون» است؛ یعنی «ثأر». همچنین ممکن است در برخی بافت‌ها معانی دیگری هم داشته باشد، اما به‌صورت اسم مستقل، این معنا بسیار شناخته‌شده است. در فارسی نیز «تار» بیشتر معنای دیگری دارد و نباید با این واژه عربی خلط شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 تار

جمله سازی با تار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زارَ المعلّمُ کا تار في الفصلِ صباحًا ليتابعَ سيرَ الدرسِ مع الطلاب.

معلم کاتار صبح برای پیگیری درس با دانش‌آموزان از کلاس درس بازدید کرد.

💡 يعملُ کا تار في المكتبِ الجديدِ منذُ شهرينَ ويبدو راضيًا عن الفريقِ.

کاتار دو ماه است که در دفتر جدید کار می‌کند و به نظر می‌رسد از تیم راضی است.

💡 يعزف الفنان على تار ذي صوت جميل ومميز.

این هنرمند تار را با صدایی زیبا و متمایز می‌نوازد.

💡 اشتهر تار في بعض الفنون الشعبية والاحتفالات التراثية.

تار در برخی از هنرهای عامیانه و جشن‌های میراث فرهنگی مشهور است.

💡 وجدنا تار قديمًا معلقًا في غرفة الموسيقى بالمدرسة.

ما یک تار قدیمی که در اتاق موسیقی مدرسه آویزان بود پیدا کردیم.

💡 قابلتُ کا تار في السوقِ أمسِ وهو يشتري بعضَ الحاجاتِ لأسرتهِ.

من دیروز در بازار با کاتار آشنا شدم، در حالی که داشت برای خانواده‌اش چیزهایی می‌خرید.

کلمات مرتبط