بصور

🌐 در تصاویر

این واژه جمعِ «صورة» یا شکل‌های مربوط به «صورت / تصویر» است و بسته به متن می‌تواند به معنی «به‌صورت‌ها»، «در شکل‌های مختلف» یا «تصاویر» باشد. در عربی، «صور» گاهی هم به معنای «شکل‌ها و نمودها» و هم «عکس‌ها / تصاویر» می‌آید.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 با تصاویر

📌 تصاویری از

📌 با عکس‌ها

📌 عکس‌هایی از

جمله سازی با بصور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وثّق الفريق المشروع بصور عديدة ليعرض مراحل العمل لاحقًا.

این تیم پروژه را با عکس‌های متعدد مستند کرد تا مراحل کار را بعداً به نمایش بگذارد.

💡 أحياناً تظهر اذلين في النصوص التراثية بصور كتابية مختلفة تحتاج إلى تحقيق.

گاهی این دو در متون میراثی به صورت‌های نوشتاری مختلفی ظاهر می‌شوند که نیاز به بررسی دارند.

💡 احتفظت العائلة بصور الرحلة لأنّها كانت ذكرى جميلة جدًا.

خانواده عکس‌های سفر را نگه داشتند چون خاطره‌ی بسیار زیبایی بود.

💡 أُعجبتُ بصور الطبيعة في زيمبابوي، خاصةً الشلالات والحدائق الواسعة.

من تحت تأثیر عکس‌های طبیعت زیمبابوه، به خصوص آبشارها و باغ‌های وسیع قرار گرفتم.

💡 واجهته بصور الرسائل التي كانت تثبت ما حدث.

من عکس‌هایی از پیام‌ها را که ثابت می‌کرد چه اتفاقی افتاده است، به او نشان دادم.

💡 احتفظ المتحف بصور السابقين في معرض التاريخ الوطني.

موزه عکس‌هایی از سوژه‌های قبلی را در گالری تاریخ ملی نگهداری می‌کرد.

💡 امتلأت حيطانُ القاعة بصور المشاركين في المعرض.

دیوارهای سالن پر از عکس‌های شرکت‌کنندگان نمایشگاه بود.

💡 احتفظت الأم بصور العائلة في ألبوم خاص داخل الخزانة.

مادر عکس‌های خانوادگی را در یک آلبوم مخصوص داخل کمد نگه می‌داشت.

💡 احتفظت الأم بصور العيد لتتذكر لحظات السعادة مع أطفالها.

مادر عکس‌های عید را نگه داشته بود تا لحظات شادی با فرزندانش را به یادگار داشته باشد.

💡 التقط المصوّر الحدث بصور واضحة نشرها في الصحيفة المحلية.

عکاس این رویداد را در عکس‌های واضحی که در روزنامه محلی منتشر کرد، ثبت کرد.

💡 زار صديقي بورما العام الماضي، وعاد بصور جميلة من المعابد القديمة.

دوست من سال گذشته از برمه دیدن کرد و با عکس‌های زیبایی از معابد باستانی برگشت.

کلمات مرتبط