بحاج

🌐 بهاج

این واژه به‌نظر می‌رسد از «حاج» یا «حاجّ» گرفته شده باشد و احتمالاً به «حاجی»، «زائر حج» یا کسی که حج انجام داده اشاره دارد. در بعضی کاربردها ممکن است بخشی از نام خانوادگی یا لقب نیز باشد.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نیاز

جمله سازی با بحاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رأيت بحاج يسير بسرعة نحو محطة الحافلات مع حقيبته الصغيرة.

دیدم یک زائر با کیف کوچکش به سرعت به سمت ایستگاه اتوبوس می رود.

💡 شعرتُ أنني بحاج ٍة لبداية جديدة‬ ‫ إذا فلنبدأ معا‬ ‫ في الحقيقة اتصلت بك ألنني بحاجة للذهاب إلى المقهى القديم‬ ‫ اذا لنذهب سويا!

احساس کردم به یک شروع تازه نیاز دارم، پس بیا با هم شروع کنیم. راستش، بهت زنگ زدم چون باید برم اون کافه قدیمی، پس بیا با هم بریم!

💡 تحدث الناس عن رجل بحاج يعرفه الجميع في الحي.

مردم درباره مردی صحبت می‌کردند که نیازمند بود و همه در محله او را می‌شناختند.

💡 ‬لكنها بحاج ٍة إلى أن تُعيد النظر فيها وأن تتمعنَ فيها‬ ‫لك‪

اما باید دوباره بررسی و با دقت بیشتری به آن نگاه کرد.

💡 مرّ بحاج إلى السوق لشراء بعض الحاجات المنزلية.

او برای خرید برخی از مایحتاج خانه از بازار عبور کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران