المعقدة

🌐 پیچیده

این واژه مؤنثِ «معقد» است و به معنای «گره‌خورده، پیچیده، دشوار، یا دارای پیچیدگی» می‌باشد. برای توصیف موضوع، مسئله یا ساختاری استفاده می‌شود که فهم یا حل آن آسان نیست.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 پیچیده

📌 پیچیدگی

📌 پیشرفته

📌 مفصل و استادانه

جمله سازی با المعقدة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كانت المشكلة المعقدة تحتاج إلى تحليل دقيق قبل اتخاذ القرار النهائي.

این مشکل پیچیده، پیش از تصمیم‌گیری نهایی، نیاز به تحلیل دقیق داشت.

💡 شرح الأستاذ المسألة المعقدة بطريقة سهلة ومفهومة للطلاب.

استاد مسئله پیچیده را به روشی آسان و قابل فهم برای دانشجویان توضیح داد.

💡 أشاد المدرسون بنبوغ الطالبة في حل المسائل المعقدة بسرعة.

معلمان، هوش سرشار دانش‌آموز را در حل سریع مسائل پیچیده ستودند.

💡 تعامل مع المشكلة مستخدماً خبرته الطويلة في إصلاح الأعطال المعقدة بسرعة.

او با استفاده از تجربه گسترده خود در رفع سریع نقص‌های پیچیده، به این مشکل رسیدگی کرد.

💡 يحتاج ذوو الخبرة إلى وقت أقل لفهم المشكلات المعقدة واتخاذ قرارات مناسبة.

افراد باتجربه برای درک مشکلات پیچیده و تصمیم‌گیری‌های مناسب به زمان کمتری نیاز دارند.

💡 أعجبني هذا الكتاب لأنه يشرح الأفكار المعقدة بأسلوب بسيط وواضح.

من این کتاب را دوست داشتم چون ایده‌های پیچیده را با سبکی ساده و واضح توضیح می‌دهد.

💡 حاول الطالب أن اجد حلًّا للمسألة المعقدة قبل انتهاء الحصة.

دانش‌آموز سعی کرد قبل از پایان درس، راه حلی برای مسئله پیچیده پیدا کند.

💡 كان السامي مشهورًا بحكمته في حل المشكلات المعقدة داخل العمل.

سامی به خاطر خرد و درایتش در حل مشکلات پیچیده در محیط کار مشهور بود.

💡 في الرواية، كانت عشيقاته جزءًا من حياته المعقدة والمليئة بالأسرار.

در رمان، معشوقه‌های او بخشی از زندگی پیچیده و پنهانی او بودند.

💡 مرّ الفريق غريه دون أي خسائر كبيرة رغم الظروف المعقدة في السوق.

این تیم علیرغم شرایط پیچیده بازار، بدون هیچ ضرر بزرگی به کار خود ادامه داد.

💡 أثنى المدير على قدرتک في حل المشكلات المعقدة خلال وقت قصير.

مدیر، توانایی شما در حل مشکلات پیچیده در مدت زمان کوتاه را تحسین کرد.

کلمات مرتبط