المشکلة

🌐 مشکل

«المشكلة» مفردِ مؤنثِ «مشکل» است و به معنی مشکل، معضل، مسئله، یا گرفتاری می‌باشد. این واژه بسیار رایج است و برای بیان یک ایراد یا مانع در کار، زندگی، درس و مانند آن به کار می‌رود. معادل فارسی آن «مشکل» است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 مشکل

جمله سازی با المشکلة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قد تذا كر المشكلة بهدوء حتى تجد حلاً مناسبًا لها.

شما می‌توانید با آرامش مشکل را بررسی کنید تا زمانی که راه حل مناسبی برای آن پیدا کنید.

💡 حلّ المدير المشكلة بكلمة واحدة أنهت الخلاف بين الموظفين.

مدیر با یک کلمه مشکل را حل کرد و به اختلاف بین کارمندان پایان داد.

💡 بحثوا في أسباب المشكلة بجدية، ثم قدّموا حلًا عمليًا يمكن تطبيقه في المؤسسة.

آنها علل مشکل را به طور کامل بررسی کردند و سپس یک راه حل عملی ارائه دادند که قابل اجرا در سازمان باشد.

💡 كان الحل بسيط ًا أكثر مما توقعنا، لكنه أنهى المشكلة بسرعةٍ وفعالية.

راه حل ساده‌تر از آن چیزی بود که انتظار داشتیم، اما مشکل را به سرعت و به طور مؤثر حل کرد.

💡 تالفت الناسُ حول المتحدث عندما بدأ يشرح المشكلة بوضوح وهدوء.

وقتی سخنران شروع به توضیح واضح و آرام مشکل کرد، مردم دور او جمع شدند.

💡 بداها الأمر بسيطًا، ثم اكتشفنا أن المشكلة أعقد مما ظننا.

اولش خیلی ساده بود، بعد فهمیدیم که مشکل پیچیده‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کردیم.

💡 تتوهم أحيانًا أن المشكلة أكبر مما تبدو عليه في الواقع.

گاهی اوقات تصور می‌کنید که مشکل بزرگتر از آن چیزی است که در واقع به نظر می‌رسد.

💡 حاول البعض حل المشكلة بجبار، لكن النتيجة كانت مزيداً من التوتر.

برخی سعی کردند مشکل را با زور حل کنند، اما نتیجه تنش بیشتر بود.

💡 تحدث بعض الحاضرين باستهانة عن المشكلة، لكن النتائج كانت خطيرة لاحقًا.

برخی از حاضران با بی‌اعتنایی از این مشکل صحبت کردند، اما عواقب آن بعداً جدی بود.

💡 طلبت منها صديقتها ألا تحزنی، لأن المشكلة ستُحل قريبًا.

دوستش به او گفت که ناراحت نباشد، چون مشکل به زودی حل خواهد شد.

کلمات مرتبط