الخليفة

🌐 خلیفه

این واژه به‌معنای «جانشین، خلیفه» است. در اصطلاح اسلامی، خلیفه کسی است که پس از پیامبر یا حاکم قبلی ادارهٔ امور جامعه را برعهده می‌گیرد. به‌طور کلی‌تر نیز به هر جانشین و نماینده‌ای که جای دیگری را پر کند، «خلیفه» گفته می‌شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 خلیفه

📌 جانشین

📌 آل خلیفه

📌 خلافت

📌 خلیفه‌ای

📌 الخلیفه

جمله سازی با الخليفة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل المبعوث الأمر من الخليفة إلی أهل المدينة بسرعة ووضوح.

فرستاده، فرمان خلیفه را سریع و واضح به مردم شهر ابلاغ کرد.

💡 تحدث المرشد السياحي عن الخليفة علی بوصفه شخصية مؤثرة في مرحلة انتقالية من تاريخ المدينة.

راهنمای تور درباره خلیفه علی به عنوان شخصیتی تأثیرگذار در مرحله گذار تاریخ شهر صحبت کرد.

💡 » ً لكن الخليفة صاح فيه قائلا: «لا يمكنني الانتظار أكثر من ذلك!

اما خلیفه بر سر او فریاد زد و گفت: «دیگر نمی‌توانم صبر کنم!»

💡 كتب المؤرخ مقالًا طويلًا عن الخليفة علی ودوره في إدارة شؤون الدولة آنذاك.

این مورخ مقاله‌ای طولانی درباره خلیفه علی و نقش او در اداره امور دولت در آن زمان نوشت.

💡 أشار النص إلى أن الخليفة ان اهتم بشؤون الزراعة والتجارة.

متن نشان می‌داد که خلیفه به امور کشاورزی و تجارت علاقه‌مند بوده است.

💡 أمر الخليفة بتوزيع الطعام على الفقراء في المدينة كلها.

خلیفه دستور داد که در سراسر شهر، غذا بین فقرا توزیع شود.

💡 رفع القاضي التقرير إِلى الخليفة بعد أن اكتملت التحقيقات في القضية.

قاضی پس از تکمیل تحقیقات، گزارش را به خلیفه ارائه داد.

💡 وصلت الكتب الرسمية من الخليفة إلی القادة بعد اجتماع المجلس.

نامه‌های رسمی خلیفه پس از جلسه شورا به فرماندهان رسید.

💡 قال الراوي إن الخليفة ان استمع إلى شكاوى الناس بصبر.

راوی گفت که خلیفه با صبر و حوصله به شکایات مردم گوش داد.

💡 وقف السياح أمام الخليفة قصر ليلتقطوا الصور ويستمعوا إلى شرح الدليل المحلي.

گردشگران جلوی کاخ خلیفه توقف کردند تا عکس بگیرند و به توضیحات راهنمای محلی گوش دهند.

کلمات مرتبط