ٱبلعی
🌐 پرستو
«ٱبلعی» فعل امر از ریشه «بلع» است و یعنی ببلع، فروبر، یا فرو بکش. این واژه در خطاب به یک مخاطب مؤنث بهکار میرود و به معنای بلعیدن یا فرو بردن چیزی است. در قرآن، این واژه در ماجرای آب و زمین آمده و معنای بسیار تصویری و قوی دارد.
دیکشنری عربی به فارسی
📌 پرستو
📌 چوگ
جمله سازی با ٱبلعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 في الحكاية الشعبية، قالت الأم للطفل: ٱبلعی الطعام ببطء ولا تستعجل.
در داستان عامیانه، مادر به کودک گفت: غذایت را آرام آرام قورت بده و عجله نکن.
💡 قالت الطبيبة للحامل: ٱبلعی الدواء مع الماء بعد الطعام مباشرة.
پزشک به زن باردار گفت: دارو را بلافاصله پس از غذا خوردن با آب ببلعید.
💡 عندما اشتد المطر، كأن الأرض ٱبلعی الماء بسرعة كبيرة.
وقتی باران شدت گرفت، انگار زمین خیلی سریع آب را بلعید.