لغت نامه دهخدا
شادلی. [ دِ لی / لی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به قریه شادله. رجوع به شادله و شاذلی شود.
شادلی. [ دِ ] ( اِخ ) سیدالقطب الامام علی الادریسی الشادلی ، مکنی به ابوالحسن استاد فرقه شاذلیه. رجوع به شاذلی و شاذلیه شود.
شادلی. [ دِ لی / لی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به قریه شادله. رجوع به شادله و شاذلی شود.
شادلی. [ دِ ] ( اِخ ) سیدالقطب الامام علی الادریسی الشادلی ، مکنی به ابوالحسن استاد فرقه شاذلیه. رجوع به شاذلی و شاذلیه شود.
سید القطب الامام علی الادریسی الشادلی مکنی به ابوالحسن استاد فرقه شاذلیه .
اسم: شادلی (دختر، پسر) (ترکی، فارسی، عربی) (تلفظ: shad li) (فارسی: شادلی) (انگلیسی: shadli)
معنی: دختر شاد، نام چندتن از بزرگان عرب