قنازع

لغت نامه دهخدا

قنازع. [ ق َ زِ ] ( ع اِ ) ج ِ قُنزُعَة. رجوع به قنزعة شود. || بلاها. || بقایای گیاه نصی و کوهان شتر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || سخنان زشت و ناهنجار. || مردم خرد و کوچک. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

جمع قنزعه یا بلاها یا بقایای گیاه نصی و کوهان شتر .

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز