لغت نامه دهخدا
چو مشک بویا لیکنش نافه بوده زغژب
چو شیر صافی پستانش بود از پاشنگ.
عسجدی ( از فرهنگ اسدی نسخه خطی نخجوانی در صفت شراب ).
تو گوئی سیه غژب پاشنگ بود
و یا در دل شب شباهنگ بود.اسدی. || خیار بزرگ بود که برای تخم میگذارند. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه خطی آقای نخجوانی ). غاوشو. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه خطی آقای نخجوانی ). شنگ. باشنگ :
آن سگ ملعون برفت این سند را از خویشتن
تخم را مانند پاشنگ ایدرش بر جای ماند.منجیک.|| خربزه و هندوانه و کدو و امثال آنرا نیز گفته اند که بجهت تخم نگاه دارند. پاهنگ. پاچنگ. ( برهان ). و بعضی از لغویین این کلمه را مخفف پادشنگ دانسته و گفته اند مرکب است از پاد بمعنی پاینده. و شنگ که نوعیست از خیار که بجهت تخم نگاه دارند و معنی ترکیبی آن خیار محفوظ است. ( فرهنگ رشیدی ).