علی بلنسی

لغت نامه دهخدا

علی بلنسی. [ ع َ ی ِ ب َ ل َ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن محمدبن عیسی بن سعدالخیر انصاری بلنسی ، مکنّی به ابوالحسن. وی عالم در زبان و ادبیات عرب ، و نویسنده و شاعر و خوش نویس بود. و در سال 570 یا 571 هَ. ق. در اشبیلیة درگذشت. او راست : 1 - جذوةالبیان و فریدةالعقیان. 2 - الحلل ، که شرح الجمل زجاجی در نحو است. 3 - کتاب الفرط علی الکامل. و نیز اشعاری از او باقی مانده است. ( از معجم المؤلفین بنقل از التکمله ابن ابار ص 671. فوات الوفیات ج 2 ص 38. کشف الظنون ص 581 و 603 ). و نیز رجوع به ابوالحسن انصاری شود.
علی بلنسی. [ ع َ ی ِ ب َ ل َ ] ( اِخ ) ابن عطیةبن مطرف بن سلمه لخمی بلنسی ، مشهور به ابن زقاق و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی لخمی و نیز به ابن زقاق شود.
علی بلنسی. [ ع َی ِ ب َ ل َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن احمدبن سلمه مخزومی بلنسی ، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی مخزومی شود.

فرهنگ فارسی

ابن محمد بن احمد بن سلمه مخزومی بلنسی مکنی به ابوالحسن

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز