لغت نامه دهخدا
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) دارقطنی گوید که وی از صحابه بوده است. ( از الاصابه ج 4 قسم اول ).
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ششتری شود.
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) دارقطنی گوید که وی از صحابه بوده است. ( از الاصابه ج 4 قسم اول ).
علی نمیری. [ ع َ ی ِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ششتری شود.
ابن عبدالله ششتری نمیری اندلسی مکنی به ابوالحسن