زرد گوشی

لغت نامه دهخدا

زردگوشی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) بی غیرتی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). عمل زردگوش :
همی خواهد که سازد بوالهوس از سرخ رویانت
سیه رو باد هر کو کرد آخرزردگوشی را.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به زردگوش شود.

فرهنگ فارسی

بی غیرتی
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم