لغت نامه دهخدا
ترجان. [ ت ُ ] ( اِخ ) خره ای از مهاباد آذربایجان. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 425 و 469 و تورجان شود.
ترجان. [ ت َ ] ( اِخ ) قضایی است تابع ارضروم «ارزنةالروم »، و این نام را بمناسبت رودخانه ترجان که در آن جاری است بدان داده اند. مرکز آن قریه ماماخاتون است که از ارضروم 14 ساعت فاصله دارد. محصول آن حبوبات مختلف و بعضی از میوه ها و سبزیهاست. سکنه آن 24368 تن ، مرکب از مسلمان و ارمنی است.( از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به همان کتاب شود.
ترجان. [ ت َ ] ( اِخ ) نام رودی است در ارضروم «ارزنةالروم » که از قضای ترجان میگذرد و سرانجام به رود فرات میریزد. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ).