لغت نامه دهخدا
تربل. [ ت َ رَب ْ ب ُ ] ( ع مص ) خوردن گیاه ربل را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). خوردن آهو گیاه ربل را. ( منتهی الارب ). || چرا کنانیدن نبات ربل را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ): خرجوا یتربلون. ( اقرب الموارد ). || شکار کردن و تفحص و جستجوی نبات ربل نمودن ، یا عام است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تصید. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ): خرجوا یتربلون ؛ ای یتصیدون. پی جوئی مرد گیاه ربل را. ( اقرب الموارد ). || سبز شدن نبات پس از خشکی. ( تاج المصادر بیهقی ). برگ برآوردن و سبز گردیدن درخت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || سبز شدن زمین پس از خشکی ، هنگام آمدن پائیز. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). نبات آوردن و سبزگردیدن زمین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || فربه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). پرگوشت شدن زن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نزد پزشکان ، نفخیست که عارض اطراف و غیر آن شود و سبب آن ریختن بلغم رقیق است بر اثر ضعف هاضمه چنانکه در استقساء رخ دهد، میگویند: تربلت المراءة؛ اذا کثر لحمها. ( کشاف اصطلاحات الفنون از بحر الجواهر ). در علم طب ، ورم کردن اطراف بدن یعنی دست و پا و غیر آنست. ( فرهنگ نظام ).
تربل. [ ت ُ ب ُ ] ( اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: تورم ، بادکردگی اعضاء و اطراف بدن بدنبال سؤهاضمه و استسقا و جز آن. ( دزی ج 1 ص 143 ). رجوع به بماده قبل شود.
تربل. [ ت َ ب َ / ت ِ ب ِ / ت ُ ب ُ ] ( اِخ )موضعی است. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ) ( مراصد ).