لغت نامه دهخدا
علوان. [ ع ُل ْ ] ( ع اِ ) علوان الکتاب ؛ سرنامه. ( منتهی الارب ). عنوان آن. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).عنوان کتاب و دیباچه و مقدمه آن. ( ناظم الاطباء ).
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) نام پدر ضحاک است که عجمان وی را مرداس میگفتند. وی از ملوک عرب و برادر شدادبن عاد بود. ( از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 180 ). صاحب مجمل التواریخ و القصص ( ص 26 ) علوان را فرزند عبیدبن عویج ذکر کرده است.
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) ابن حسین ، مکنی به ابوالیسیر. محدث است. رجوع به ابوالیسیر شود.
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) ابن عاشق پاشا ( شیخ... ). رجوع به علوان چلبی شود.
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) ابن عطیةبن حسن بن محمدبن حداد هیتی حموی. رجوع به علوان حموی شود.
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) قیصربن یوسف جبران. قس ( کشیش ) ( متولد در 1287 هَ. ق. ). وی را تصانیف بسیاری است که از آنجمله است : 1- تاریخ کتاب مقدس. 2- خلاصة الصرف و النحو. 3- فرائد المجانی لصفی الخطابة و المعانی. 4- المثال الصحیح لکاهن المسیح. 5- موجز بحث المطالب. ( از معجم المؤلفین ج 8 ص 136 از تقویم بکفیا ).
علوان. [ ع َل ْ ] ( اِخ ) یوسف لعازاری. قس ( کشیش ). وی تا پیش از سال 1328هَ. ق. زنده بود. از جمله آثار اوست : 1- أرج الوطنیة فی حیاة الطوباویة جان دارک الباسلة الفرنسیة، که در سال 1910 م. در بیروت چاپ شده است. 2- مرقاة المترجم للصفوف العالیة فی اللغتین الفرنسیة و العربیة.( از معجم المؤلفین ج 13 ص 317 از فهرس المؤلفین ).