لغت نامه دهخدا
گفت وقت گل است باده بخواه
زآن سمن عارضین سیمین تن.فرخی.کجا شد آن صنم ماهروی سیمین تن
کجا شد آن بت عاشق پرست مهرلقای.فرخی.بت سیمین تن سنگین دل من
بتو گمره شده مسکین دل من.نظامی.نگارین روی شیرین خوی عنبربوی سیمین تن
چه خوش بودی در آغوشم اگر یارای آنستی.سعدی.