تجسس گری

لغت نامه دهخدا

تجسس گری. [ ت َ ج َس ْ س ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل تجسس. خبر جستن و خبر خواستن و خبر پرسیدن :
تجسس گری شرط این کوی نیست
درین پرده جز خامشی روی نیست.نظامی.رجوع به تجسس و تجسس کردن شود.

فرهنگ فارسی

عمل تجسس . خبر جستن و خب خواستن و خبر پرسیدن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم