لغت نامه دهخدا
افخر. [ اَ خ َ ] ( ع ن تف ) فاخرتر. گرانمایه تر. ( ناظم الاطباء ). بافخرتر. چیره تر در مفاخرت.
- امثال :
افخر من الحرث بن حلزه . ( مجمع الامثال میدانی ).
افخر. [ اَ خ َ ] ( ع ن تف ) فاخرتر. گرانمایه تر. ( ناظم الاطباء ). بافخرتر. چیره تر در مفاخرت.
- امثال :
افخر من الحرث بن حلزه . ( مجمع الامثال میدانی ).
فاخرتر گرانمایه تر