لغت نامه دهخدا
مغارات. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مغارة. ( اقرب الموارد ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : لویجدون ملجاء او مغارات او مدخلا لولوا الیه و هم یجمحون. ( قرآن 57/9 ). به مغاکها و مغارات متوطن شدند. ( مرزبان نامه ). مردم بسیار در مغارات و سوراخها متواری گشته بودند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 94 ). و رجوع به مغارة شود.
مغاراة. [ م ُ ] ( ع مص ) پیاپی کردن. یقال : غاریت بینها غراء؛ ای والیت. ( منتهی الارب ). پیاپی کردن. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ستیهیدن با کسی در پیکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).