مرسا

لغت نامه دهخدا

مرسا. [ م ُ ] ( ع مص ) استوار گشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). واقع شدن و ثابت گردیدن. ( از اقرب الموارد ). وقوع : یسئلونک عن الساعة أیان مُرس̍یها، قل انما علمها عند ربی... ( قرآن 187/7 ) و نیز( 42/79 )؛ از تو درباره وقت قیامت میپرسند که کی می باشد وقوع آن ، بگو که دانش آن نزد پروردگارم است.

فرهنگ فارسی

استوار گشتن

فرهنگ اسم ها

اسم: مرسا (دختر، پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: morsā) (فارسی: مرسا) (انگلیسی: morsa)
معنی: استوار گشتن، واقع شدن و ثابت گردیدن، استوار، ثابت، پابرجا

دانشنامه عمومی

مرسا ( به لاتین: Mersa ) یک منطقهٔ مسکونی در اتیوپی است. مرسا ۱٬۶۰۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم