دردر

لغت نامه دهخدا

دردر. [ دَ دَ ] ( اِ، ق ) درون در و دم در. ( ناظم الاطباء ).
دردر. [ دَ دَ ] ( اِ، ق ) در زبان اطفال ، بیرون خانه. کوچه. کوی. مهمانی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دَدَر.
دردر. [ دِ دِ ] ( اِ صوت ) حکایت آواز لرزش اندام.
- دردر لرزیدن ؛ دیک دیک لرزیدن. دیک و دیک لرزیدن.
دردر. [ دُ دُ ] ( ع اِ ) نشستگاه دندان طفل پیش از برآمدن ، یا عام است. ( منتهی الارب ). ریشه های دندان کودک. ( از اقرب الموارد ). ج ، دَرادِر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). در مثل گویند: اءُعییتنی باشُر فکیف بدردر؛ در جوانی از من نصیحت نپذیرفتی پس چگونه حال که از سالخوردگی «درادر» و ریشه های دندان های توهویدا شده است ! آنرا در مورد کسی گویند که آنگاه که سالم بود از او اکراه داشته اند تا چه رسد به وقتی که معیوب باشد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
دردر. [ دُ دُ ] ( اِ صوت ) حکایت صوت ذوات النفخ. حکایت صوت سرنا. نام آواز سرنا. آواز سورنای و جز آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دردر کردن ؛ به همه گفتن. افشا کردن. علنی کردن. چیزی راکه افشای آن نیکو نیست همه جا و به همه کس گفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). شهرت دادن. چو انداختن. مطلبی را بین مردم شایع کردن و انتشار دادن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).

دانشنامه عمومی

دَردَر جماعت و شهرکی با ۶۵۳۴ نفر جمعیت در ناحیهٔ عینی ولایت سغد است که در شمال غربی کشور تاجیکستان قرار دارد.
گل نظر کلدی شاعر تاجیک که سراینده سرود ملی تاجیکستان است در دردر به دنیا آمده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم