سیمین عذار

لغت نامه دهخدا

سیمین عذار.[ ع ِ ] ( ص مرکب ) سیمین عارض. سپید گونه :
کزدر میدان او تا گوشه ایوان او
مرکب سیمین ستام است و بت سیمین عذار.فرخی.مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار.سعدی.رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ عمید

کسی که چهرۀ سفید و زیبا دارد، زیباروی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سفید رخ زیبا روی .
سیمین عارض . سپیدگونه

فرهنگ اسم ها

اسم: سیمین عذار (دختر) (فارسی) (تلفظ: s.-eezār) (فارسی: سيمين‌عِذار) (انگلیسی: simin-eezar)
معنی: سیمین عارض، سپید گونه، ( در قدیم ) ( به مجاز )، دارای چهره ی سفید و زیبا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم