لغت نامه دهخدا زوپین. ( اِ ) همان زوبین به بای موحده که گذشت. ( آنندراج ). رجوع به زوبین شود. || منسوب به موسیقی. || آهنگی. || شعری. ( ناظم الاطباء ).زوپین. ( اِخ ) نام پسرکاوس. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به زوبین شود.
فرهنگ اسم ها اسم: زوپین (پسر) (فارسی) (تلفظ: zopin) (فارسی: زوپین) (انگلیسی: zopin) معنی: نام پسر کاووس پادشاه کیانی