لغت نامه دهخدا
خوت. [ خ َ ] ( ع مص ) نقض عهد کردن. خلف وعده نمودن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه : خات الرجل خوتاً. || کم و اندک گردانیدن مال را. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( اقرب الموارد ).منه : خات فلاناً ماله. || فرودآمدن باز ازهوا بر شکار تا بگیرد آنرا و همچنین عقاب. || کم و اندک کردن خواربار را. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه : خات زید؛ کم و اندک کرد زید خواربار خود را. || کلان سال شدن مرد. || دفع کردن. راندن. || ربودن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خوة. [ خ ُوْ وَ ] ( ع اِ ) زمین خالی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).