لغت نامه دهخدا
خراجو. [ خ ِ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش دهخوارقان شهرستان تبریز. واقع در چهارهزارگزی جنوب این بخش و سه هزارگزی شوسه تبریز به دهخوارقان. این ناحیه در جلگه واقع است با آب و هوای معتدل و 72 تن سکنه ترک زبان. دهکده مزبور از رودآذرشهر مشروب میشود و محصولاتش: غلات، بادام و کنجد می باشد. اهالی بکشاورزی و گله داری گذران میکنند و راه آن ارابه رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خراجو. [ خ ِ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه. واقع در پنج هزارگزی شمال خاوری عجب شیر و سه هزارگزی شمال خاوری شوسه ٔآذر شهر بمراغه. این دهکده در دره واقع است با آب وهوای معتدل و مالاریائی. دارای 163 تن سکنه میباشد که ترک زبانند. آب آن از چشمه و محصولاتش: غلات، کشمش، بادام و حبوبات است اهالی به کشاورزی گذران می کنند. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خراجو. [ خ ِ ج ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه. واقع در سی هزارگزی جنوب خاوری مراغه و دوهزارگزی شمال جاده ارابه رو مراغه به قره آغاج و سراسکند. این ناحیه کوهستانی است با آن و هوا معتدل و دارای 766 تن سکنه که ترک زبانند. آب آن از رودخانه لیلان و چشمه است و محصولاتش: غلات و چغندر و توتون و بادام و نخود می باشد. اهالی بکشاورزی گذران می کنند و از صنایع دستی جاجیم می بافند.راه آن مالروست. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).