لغت نامه دهخدا
التمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || فرود آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گرد گردیدن سنگ و جز آن. ( منتهی الارب ).
التمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || فرود آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گرد گردیدن سنگ و جز آن. ( منتهی الارب ).
زیارت کردن یا فرود آمدن کسی را