لغت نامه دهخدا
اسماعیل پاشا. [ اِ ] ( اِخ ) یکی از وزرای زمان سلطان محمدخان ثالث. وی در موقع والیگری شام بقلع و قمع سعد، شریف مکه ، مأمور گشت و با دسته ها و افواج از سپاهیان شام ، غزه ، مصر و جده ، مقرر شد که شر شریف را از سر شرفا و اهالی حجاز دفع کند و مظالم و تعدیات او را ریشه کن سازد. وی در تاریخ 1106 هَ. ق. رو به حجاز نهاد و سعد بدون اینکه مقاومتی از خود نشان دهد، فرار بر قرار اختیار کرد و در نتیجه عبداﷲبن حسینی را به مسند شریفی مکه نشانده عودت کرد. ( قاموس الاعلام ترکی ).
اسماعیل پاشا. [ اِ ] ( اِخ ) یکی از وزرای دوره سلطان مصطفی خان ثانی. اول رئیس ینی چریها و بعداً بگلربگی روم ایلی بود، آنگاه بوالیگری مصر تعیین شد. در موقع ظهور قحط و غلا و بیماری وبا اسماعیل پاشا خدمات شایان توجه به اهالی و بذل و بخشش فراوان به مسکینان و بیچارگان کرد و کرامت و سماحت وی بیش از اندازه تصور بود. خیرات و مبرات او موجب رفاه و نجات بسیاری از مردم شد و بعد از مصر بوالیگری بغداد منصوب گردید. در این حال از دولت ظنین شد و خیال میکرد که وی را اعدام خواهند کرد و ازاین رو در تاریخ 1112 هَ. ق. به ایران فرار کرد و یک سال بعد در همانجا درگذشت. ( قاموس الاعلام ترکی ).
اسماعیل پاشا. [ اِ ] ( اِخ ) پلاسلی. یکی از وزرای عثمانی که به خاندانی بسیار قدیم منسوب و از مردم قریه پلاسه است که در جوار قصبه کوریجه از آرناؤدستان واقع شده. این پاشا در عصر سلطان عبدالمجید بکرات والی ولایات متعدد بود و در اواخر دوره همین سلطان درگذشت. خاندان پلاسه خاندان شوالیه های بسیار قدیم بوده کلمه پلاسه در زبان آرناؤد بمعنی کاخ میباشد و این قریه را برای وجود کاخ خاندان مزبور بدین نام نامیده اند و وزرای بسیار از این خاندان برخاسته و خرابه های کاخهای آنان تا کنون برجاست. ( قاموس الاعلام ترکی ).
اسماعیل پاشا. [ اِ ] ( اِخ ) چرکس. یکی از مشیران دوره سلطان عبدالمجیدخان عثمانی. وی به جسارت و شجاعت شهرت یافته اصلاً برده طوپال عزت محمدپاشا بوده و ستم و جور بسیار از وی دیده و چون کارد به استخوان وی رسید فرار کرد و به اجاق خمپاره چی ملتجی گردید و کسب علوم آغاز کرد و سپس بقطعمراتب پرداخت. در محاربه نزیب ، یوزباشی و بار دوم مین باشی گردید و سپس با رتبه فریقی ( رتبه دوم از درجات اعلای نظامی ) در ریاست ارکان حرب اردوی چهارم به خدمت مشغول شد، آن گاه قائم مقام والیگری موصل گردید و بعد سمت ریاست ارکان حرب اردوی سوم یافت و در محاربه قره طاغ محافظ بغاز اوستروغ بود و ابراز دلاوری و حسن خدمات کرد، در جنگ روسیه فرمانده لشکر ودین شد وقلفات را تسخیر کرد و در محاربه چناته جسارت و دلاوری بسیار از وی بظهور رسید و چند زخم برداشت. بعداً برتبه مشیری و فرماندهی سلستره و آنگاه در موقع ظهور وقعه قره طاغ به فرماندهی بوسنه و هرس» نائل گشت ودر خلال همین احوال بمرض فالج گرفتار شد و ویرا به استانبول آوردند ولی از این بیماری رهایی نیافت و در 1277 هَ. ق. او و سلطان عبدالمجیدخان هر دو در یک روز دنیای فانی را وداع کردند. ( قاموس الاعلام ترکی ).