لغت نامه دهخدا
برافروز آذری اکنون که تیغش بگذرد از بون
فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر.دقیقی.همانا که برزوی را مادری
که روز و شب از درد بر آذری.فردوسی.بدانست کآن زن ورا مادر است
ز درد دلش جانْش پرآذر است.فردوسی.پرستش کنان پیش آذر شدند
همه موبدان دست برسر شدند.فردوسی.دویست بود کم از پنج عمر ابراهیم
بشد برو گل و ریحان بسوختن آذر.ناصرخسرو.مدان مر خصم را خرد ای برادر
که سوزد عالمی یک ذره آذر.ناصرخسرو.ای بسا رزما که از هر سو سپاه
زآب خنجر شعله آذر کشید.مسعودسعد.آذر بزبان پهلوی آتش بود. ( نوروزنامه ).
ساغرش پر باده رنگین چنان آید بچشم
کز میان آب روشن برفروزی آذری.انوری.دیدم از سوی چپ او آذری
سوی دست راست حوض کوثری.مولوی.بوقت قهر در میدان ز آب آذر برانگیزی
بگاه لطف در کانون آذر گل برویانی.سلمان ساوجی. || آتشکده. بیت النار. بیت النیران. آتشگاه :
پس آزاده گشتاسب برشد بگاه
فرستاد هر سو بکشور سپاه
پراکند گرد جهان مؤبدان
نهاد از بر آذران گنبدان.دقیقی.و در آذرمهر و آذرنوش و آذر بهرام و آذر برزین و آذر زردهشت و امثال آن مراد آتشکده های منسوب به این نامها است.
- هفت آذر. رجوع به آتشکده شود.
|| دوزخ. جهنم :
وگر این یکی را فریبند آن دو
خداوند آن خانه ماند در آذر.ناصرخسرو.بر من سفر از حضر به است ارچند
این شد چو نعیم و آن چو آذر شد.علی شطرنجی. || نام ماه نهم از سال شمسی ایرانیان مطابق قوس :
ای ماه رسید ماه آذر
برخیز و بده می چو آذر.مسعودسعد.گر نیست آب نقش پذیرنده پس چرا
هر بامداد نقش کند باد آذرش ؟مختاری غزنوی.همیشه تا بود دی پیش امروز
همیشه تا بود دی پیش آذر.خاقانی.اگر نی کلک او شد ناف آهو
و گر نی طبع او شد ابر آذر
چرا بارد به نطق این درّ دریا
چرا بیزد بنوک او مشک اذفر؟خاقانی.