ایمنه

لغت نامه دهخدا

ایمنه. [ م َ ن ِ ] ( اِخ ) پسر باکوس و ونوس و رب النوع ازدواج بود. پیشینیان اعیادی را که به افتخار رب النوع مزبور اقامه میشد ایمنه می خواندند. ( تعلیقات تمدن قدیم ترجمه نصراﷲ فلسفی ).

فرهنگ فارسی

پسر باکوس و ونوس و رب النوع ازدواج بود

فرهنگ اسم ها

اسم: ایمنه (دختر) (عربی) (تلفظ: imaneh) (فارسی: ایمَنِه) (انگلیسی: imaneh)
معنی: آمنه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم