افجع
مترادفها
فاجعهآمیزترین، بسیار دردناک
لغت نامه دهخدا
افجع. [ اَ ج َ ] ( ع ن تف ) فجیعتر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با افجع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پریشان و روحی من القلب احزن خروشان و قلبی من الروح افجع
💡 گزارشهای خبری نشان میدهند که این زلزله، افجع حادثهای بود که در دهههای اخیر منطقه شاهد آن بودهایم و خسارات بسیار سنگینی به مردم وارد کرد.
💡 خبرنگار با صدای لرزان شروع به روایت کرد که این حادثه رانندگی، افجع واقعهای بود که در مسیر کوهستانی پس از بارش برف شدید رخ داده است.
💡 او در سخنرانی خود از افجع اتفاقاتی که در طول جنگ برای مردم بیگناه افتاده است، با لحنی بسیار غمگین و پر از احساس صحبت کرد.