لغت نامه دهخدا
انزه. [ اَ زَه ْ ] ( ع ن تف ) پرهیزگارتر. || بانزهت تر. ( ناظم الاطباء ). نزه تر. ( یادداشت مؤلف ) : و بلادالصین انزه [ من بلادالهند ]. ( اخبارالهند از یادداشت مؤلف ). و اما سغد سمرقند، فانها انزه الاماکن الثلاثة التی ذکرناها. ( صورالاقالیم اصطخری از یادداشت مؤلف ).