لغت نامه دهخدا
مسکی. [ م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به مسک و معامله آن. ( از الانساب سمعانی ). || مشکی. سیاه. برنگ مشک : ولها [ لقراصیا ] ثمرشبیه بالعنب مدور یتدلی من شی ً شبیه بالخیوط الخضر... و لونه یکون أولا أحمر ثُم یکون مسکیا و منه مایکون أسود. ( ابن البیطار ).