پرنقش

لغت نامه دهخدا

پرنقش. [ پ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) دارای نگار و نقش بسیار. پر از نقش و نگار :
به ظاهر یکی بیت پرنقش آزر.ابوطیب مصعبی ( از تاریخ بیهقی ).باغی نهاده هم بر او با چهار بخش
پرنقش و پرنگار چو ارتنگ مانوی.فرخی.سرایهاش چو ارتنگ مانوی پرنقش
بهارهاش چو دیبای خسروی بنگار.فرخی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- دارای نقش بسیار پرنگار . ۲- رنگارنگ .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم