لغت نامه دهخدا
تو گویی زآن بتان در دشت ساوه
دمید از خاک گلهای پیاده.امیرخسرو( از جهانگیری ).دوان پیش براق خسروان شاد
چو گلهای پیاده در ره باد.امیرخسرو.نهال عمر ابد با کمال رعنایی
گل پیاده نماید نظر به قامت دوست.صائب ( از آنندراج ).عمر دراز سرو به اقبال سرکشی است
خون گل پیاده به طفلان هدر بود.صائب ( از آنندراج ).آنجا که ترک حسن تو سر لشکری بود
گلها سوار و لاله و سنبل پیاده ست.ملاطغرا ( از آنندراج ).|| گل خودرو. ( غیاث ) ( آنندراج ).